Issue #36. Modern Iran (September 2014)

23 october 2014

همانطور که خواننده دقیق حتماً به خاطر دارد، شماره پیشین این مجله انتشار اطلاعات درباره ملاقات اواخر ماه آگوست در مسکو بین سرگئی لاوروف و محمد جواد ظریف وزیران امور خارجه روسیه و جمهوری اسلامی ایران را از قبل اعلان کرده بود. شماره جدید سی و ششم ماهنامه «ایران معاصر» با مطلبی درباره آن ملاقات افتتاح می شود. در این مقاله تحت عنوان «روسیه- ایران و نزدیکی راهبردی روابط» آمده است: «مذاکرات 29 ماه اوت بین سرگئی لاوروف و محمد جواد ظریف وزیران امور خارجه فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران را می توان بر حق به عنوان «میزان کردن ساعت» تعبیر کرد. نتایج این ملاقات باعث پیشبینی با اطمینان این واقعیت می شود که فصل سیاسی که در ماه سپتامبر آغاز می شود، مملو از حوادث غیر مترقبه نه چندان خوشایند برای غرب خواهد بود».

در حال حاضر روسیه و ایران در مرکز تلاش های فعال ایالات متحده در جهت سرنگونی نظام سیاسی هر دو کشور و عوض کردن رژیم های آنها با رژیم های غرب گرا قرار دارند. واشنگتن به این منظور به طور فعال از بازی در بازارهای جهانی نفت و گاز استفاده می کند تا اقتصاد فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران را بر انداخته و در جهت متزلزل کردن ثبات داخلی در این دو کشور روحیات اعتراض آمیز مردم را تحریک نماید. به همین علت این دو کشور باید به منظور مقابله با خط تجاوزکارانه آمریکا تشریک مساعی بکنند. این مسأله به موضوع تحلیل مقاله «روسیه – ایران: شراکت راهبردی یا مرگ به تنهایی» تبدیل شد که در آن تأکید می گردد که «اکنون مسکو باید در زمینه تشکیل ائتلاف راهبردی در زمینه های انرژی، نظامی، سیاسی و غیره با تهران با شتاب بیشتری رفتار کند زیرا واشنگتن روز 11 سپتامبر موفق شد بر مقاومت شماری از کشورهای اروپایی غلبه کرده و به اتحادیه اروپا بسته جدید تحریم های ضد روسی را تحمیل کند که خود آمریکایی ها در همان روز شریک آن شدند».

مبرم بودن این موضوع به این خاطر هم روشن است که به گمان نگارنده مطلب «توطئه جدید آمریکایی علیه روسیه و ایران» ، «تدابیر فعلی دولت باراک اوباما در حق روسیه و ایران در حد زیادی مفاد راهبرد ریگان را تکرار می کند» که « واشنگتن همراه با عربستان سعودی که عرضه نفت در بازار جهانی را به سرعت افزایش داده و قیمت های نفت شوروی را به شدت پایین انداخته بود که بهای تمام شده تولید آن برابر قیمت صادراتی گردید».

موضوعاتی که در شماره های قبلی «ایران معاصر» مورد بررسی قرار گرفته بودند، به گونه ای در تفسیر هیأت تحریریه تحت عنوان «چه کسی برنده جنگ غزه شد؟» ادامه یافته اند. به عقیده هیأت تحریریه مجله، عملیات اسراییلی در نوار غزه به «تساوی» انجامید: «هیچ گونه پیروزی تل اویو یا رام الله در کار نیست. سرزمین فلسطین که به خون غیر نظامیان کشته و زخمی شده، این قربانیان سرکوب گران اسراییلی، آغشته شده است، حتی به اندازه یک وجب به صلح نزدیک نشده و لذا بحث درباره اینکه کسی به گونه ای برنده شده است، چیزی جز خیال بافی سیاسی محض یا خود فریبی نیست». به عقیده هیأت تحریریه، آنچه که بیشتر از همه باعث نگرانی می شود، آن است که « عملیات «صخره سخت» حل و فصل مناقشه اسراییلی – فلسطینی را به اندازه یک گام هم نزدیک نکرده است. خون هزارها فلسطینی، بهایی است که بابت سیاست بازی ریاست حماس، شیوه عمل تل اویو مبنی بر «محفوظ کردن بی ثباتی به منظور تأمین بقای اسراییل» و نیز دسایس پادشاهی های خلیج فارس و سیاست ناشیانه آمریکا پرداخته شد. آتش بسی که بر قرار شد، تنها تنفس موقتی بیش نیست که مرحله جدید جنگ تا یکی دو سال (حد اکثر سه سال) آینده شروع خواهد شد. با عنایت به اینکه راه حل های نظامی مناقشه فلسطینی – اسراییلی وجود ندارد، هیچ یک از عملیات برای هیچ یک از طرفین پیروزی به ارمغان نخواهد آورد».

جدیداً در بعضی رسانه‌های گروهی، از جمله در روسیه پخش گسترده شایعاتی شروع شده است که گویا ایالات متحده در صدد است یک نوع ائتلاف گازی ضد روسی را با مشارکت قبل از همه قطر، الجزایر و ایران تشکیل دهد. این کشورها همراه با فدراسیون روسیه عضو مجمع کشورهای صادر کننده گاز (در سال 2009 تشکیل شد) هستند. گویا هدف این تلاش ها، بیرون راندن مسکو از بازارهای گازی اروپا است. انتشار مطلبی تحت عنوان «ائتلاف گازی اسلامی علیه روسیه: هذیان یا تحریکات؟» یک نوع پاسخ به این دروغ پردازی ها می باشد. در این مقاله آمده است که «تشکیل این ائتلاف گازی ضد روسی به دلایل سیاسی و عملی غیر ممکن است. اولاً ایران روسیه را متحد طبیعی خود در بخش انرژی محسوب می کند در حالی که قطر که موجودیت رژیم حاکم بر آن تماماً به عربستان سعودی رقیب اساسی جمهوری اسلامی ایران در منطقه وابسته است، بدون تأیید مقدم ریاض حاضر نیست حتی یک گام بر دارد... اگر به موضوع الجزایر برگردیم، فراموش نکنیم که روسیه با این کشور قرارداد درباره شراکت راهبردی دارد و صادر کننده تقریباً انحصاری سلاح های مدرن و قطعات یدکی آن به الجزایر است. قرارداد ها در زمینه همکاری نظامی فنی در جریان سفر ماه مارس 2006 ولادیمیر پوتین به این کشور به امضا رسید». سئوالی که باقی می مانده این است که چه کسی این شایعات و افسانه های ترسناک را پخش می کند؟ پاسخ روشن است: این کار آمریکاست. واشنگتن مایل است در زمینه خرید گاز روسی بر اتحادیه اروپا فشار آورده و در اذهان اعضای مجمع گازی بذر تردید بیفشاند که به همین منظور افسانه ها ساخته شده و ائتلاف های مجازی گازی اسلامی ضد روسی تشکیل می شوند تا شاید بتوانند بین روسیه و ایران تفرقه بیاندازند و جدال آنها را تحریک نمایند.

این موضوع در مقاله «باید مجمع صادر کنندگان گاز را منحل کرده و ائتلاف گازی روسی – ایرانی را تشکیل داد» توسعه یافت که نویسنده آن خاطرنشان می کند: «مجمع بالاخره به وسیله دفاع از منافع مشترک کشور های صادر کننده گاز تبدیل نشده بلکه به مکانیزم تحقق بخشیدن منافع گازی آمریکا از طریق کشور کاملاً آمریکا گرای قطر که مقر سازمان همانجا واقع شده، مبدل گردیده است». خروج روسیه، ایران، ونزوئلا و سایر کشورهایی که نمی خواهند زیر بار فشار آمریکا بروند، از مجمع کشورهای صادر کننده گاز، بهترین وسیله خنثی کردن تأثیر منفی این مجمع می باشد. باید به جای آن ائتلاف جدید و واقعاً کارآمدی را به وجود آورد که بتواند منافع همه صادر کنندگان بزرگ گاز را از جمله از طریق تنظیم قیمت های گاز، توافق درباره کار در بازارهای مختلف گاز و همکاری در زمینه انتقال گاز تأمین کند. این کار باید با تشکیل ائتلاف گازی روسی – ایرانی شروع شود».

طبق معلوم، هیأت تحریریه «ایران معاصر» به موضوع روابط دوجانبه تهران با همسایگانش توجه خاصی می کند. در شماره سی و ششم مجله، دو مطلب به روابط تهران با آنکارا و کابل اختصاص یافته است. در مقاله تحت عنوان «انتخاب جدید ترکیه: بین ریاض و تهران» آمده است: «انتقال اردوغان از مقام نخست وزیر به مقام رئیس جمهور ترکیه و نیز انتصاب افراد جدید در هیأت دولت که احمد داووداغلو جانشین اردوغان چند روز پیش اعلام کرد، در خط همکاری تنگاتنگ سیاسی بین آنکارا و تهران که در ماه های اخیر شروع شد، تغییرات چندانی ایجاد نخواهد کرد. دو قدرت منطقه ای که رقیبان طبیعی بر سر نفوذ در منطقه خاور نزدیک و میانه هستند، «محکوم» به شراکتی هستند که وجود «طرف ثالث اضافی» یعنی عربستان سعودی بدان مساعدت زیادی می کند. کفه ترازویی که آنکارا به وسیله آن امکان گسترش همکاری با تهران را سبک و سنگین می کند، به تدریج به نفع همکاری سنگین تر می گردد.

در خصوص روابط بین ایران و افغانستان باید گفت که جدیداً و به ویژه بعد از پیشروی سریع گروهک داعش در عراق و سوریه، مطالب زیادی درباره نقش مثبتی که ایران در جهت رفع بحران سیستمی که می تواند خاورمیانه را به گرداب بی نظمی و جنگ «همه علیه همه» بیاندازد، ایفا می کند، نوشته و گفته شده است. ولی نقش تثبیت کننده ایران در افغانستان که قریب به یک ربع قرن است که برای سراسر جامعه جهانی و همسایگان منطقه ای خود «درد سر» واقعی می باشد، کمتر شناخته شده است. این موضوع در مقاله «افغانستان: جبهه شرقی تهران» منعکس شده است که با توجه به حجم هزینه های مالی، سیاسی و نظامی که تهران متحمل می شود تا از ثبات کشورهای همسایه حمایت نماید، واژه «جبهه» اینجا بسیار بجاست.

حالا که مسأله «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) به میان آمد، در دو مطلب شماره سی و ششم مجله «ایران معاصر» گام های ایالات متحده در جهت تشکیل «ائتلاف جدید ضد تروریستی» مورد تجزیه و تحلیل مفصلی قرار گرفته است. بنا به اظهارات رسمی، همین ائتلاف باید با غول تروریسم مبارزه کند که ظهور آن، مدیون اقدامات واشنگتن و متحدان منطقه ای آن است. کنفرانس 15 سپتامبر پاریس درباره عراق که با هدف تشکیل ائتلاف وسیع بین المللی برای نابودی کامل گروهک تروریستی «دولت اسلامی» که زمانی با مشارکت آمریکا و با پول عربستان سعودی تشکیل شده و اکنون 30% سرزمین سوریه و حدود نیمی از سرزمین عراق را کنترل می کند، برگزار شد، بدون هیچ گونه نتیجه مثبت و بدون تأیید برنامه های مشخص در زمینه حل و فصل مسأله «دولت اسلامی» به پایان رسید. در مقاله «کنفرانس پاریس درباره عراق: اشتباهات جدید ایالات متحده» آمده است: «یکی از علل مهم این ناکامی کنفرانس، دعوت نشدن سوریه و ایران بود که بدون آنها اصولاً نمی توان «دولت اسلامی» را سرکوب کرد. به علت لجبازی ایدئولوژیکی ایالات متحده و شماری از کشورهای شبه جزیره عربستان، مهم ترین کنشگران منطقه ای در زمینه حل و فصل این مسأله مهم و خطرناک برای ثبات منطقه ای و بین المللی، از چارچوب تلاش ها برای تشکیل ائتلاف جدید جهانی ضد تروریستی برکنار مانده اند. در پاریس فقط روسیه توسط سرگئی لاوروف اظهار داشت که «ضرورت مبرم وجود دارد که سوریه و ایران دعوت شوند زیرا این کشورها، کشورهای کلیدی در زمینه حل و فصل این مسأله و متحدان طبیعی ائتلاف ضد «دولت اسلامی» هستند».

جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در ادامه ملاقات 11 سپتامبر خود در جده با وزیران خارجه برخی کشورهای عربی و ترکیه و کنفرانس 15 سپتامبر درباره عراق، با استفاده از ریاست دوره ای ایالات متحده در شورای امنیت سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر، روز 19 سپتامبر جلسه ویژه این شورا را برای بسیج تلاش های جامعه جهانی در جهت مبارزه با «دولت اسلامی» تشکیل داد. ولی واشنگتن این دفعه نیز هیچ راه حل مؤثری پیشنهاد نکرد و به حرف های زیبا بسنده نمود. روز 23 سپتامبر نیروی هوایی ایالات متحده و متحدانش به بمباران های سرزمین سوریه پرداخته و منطقه را در آستانه مناقشه جدید گذاشت. سئوالی که بی پاسخ باقی مانده، این است که ائتلافی که آمریکا تشکیل می دهد، باید از چه کسی تشکیل شود و اینکه ایران و سوریه، همسایگان اساسی عراق که بدون مساعدت آنها نمی توان داعش را شکست داد، چه نقشی ایفا خواهند کرد؟ نگارنده مطلب «باید به منظور سرکوب تروریسم در عراق و سوریه ائتلاف جدیدی با مشارکت روسیه و ایران تشکیل داد» بر همین اساس اظهار عقیده می کند که « ظاهراً مسکو، تهران و دمشق باید امکان تشکیل ائتلاف خود برای کمک به بغداد را که از برنامه های امریکا در زمینه مبارزه با داعش راضی نیست، بسنجند. این ائتلاف همزمان می تواند از مقامات مشروع سوریه دفاع کند. با توجه به این که آمریکا و متحدانش برای اجرای عملیات زمینی علیه شبه نظامیان داعش آماده نیستند (در حالی که این سازمان نیمی از خاک عراق و تا یک سوم سرزمین سوریه را کنترل می کند)، باید راه های دیگر وارد کردن ضربات کارآمد به داعش را بررسی کرد».

ماه سپتامبر همیشه از نظر رویداد های بین المللی غنی است که اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای که روز 11 سپتامبر در دوشنبه برگزار شد، یکی از آنها می باشد. در مقاله هیأت تحریریه تحت عنوان گویای «ایران و سازمان همکاری شانگهای: بی تفاوتی غیر موجه» خاطرنشان می شود که اجلاس سازمان همکاری شانگهای که روز 11 سپتامبر در دوشنبه برگزار شد، برای حسن روحانی رئیس جمهور ایران یک نوع سالگرد رقم می زند. « او یک سال پیش در جریان اجلاس سران این سازمان در بیشکک برای اولین بار به عنوان رئیس منتخب جمهوری اسلامی وارد صحنه سیاسی بزرگ شده بود. آیا طی این مدت در داخل سازمان همکاری شانگهای و در روابط آن با ایران چیزی تغییر کرده است؟ اصل کار این است که همکاری تهران با این سازمان چه دورنمایی دارد؟ این سئوال بی اساس نیست زیرا پاسخ مثبت آن می تواند در معادلات سیاسی بین المللی و منطقه ای تغییرات فراوانی ایجاد کند». ولی باید با تأسف اعتراف کرد که «پس از تشکیل اتحادیه اقتصادی اورآسیایی و آغاز اجرای نظریه «فضای اقتصادی راه بزرگ ابریشم» توسط رهبران چین، میدان مانور های ضد ایرانی غرب در خاور میانه و آسیای مرکزی به طور قابل ملاحظه ای تنگ شده است. گام های نظامی – سیاسی معقولانه و سنجیده مسکو در جهت به خود وابسته کردن ساختارهای دفاعی ملی کشورهای آسیای مرکزی همراه با تلاش های پکن در جهت توسعه اقتصاد منطقه (ولو این که این گام ها فعلاً تا حدودی یکجانبه است)، موجبات کاهش قابل توجه نفوذ غربی را فراهم می کند. ولی دولت روحانی طی یک سالی که از زمان اجلاس بیشکک سازمان همکاری شانگهای گذشت، از فرصت های موجود به طور کامل استفاده نکرده است».

با فاصله بسیار کم بعد از اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای، مهمترین رویداد سال اتفاق افتاد و آن اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد است که حسن روحانی رئیس جمهور ایران آنجا سخنرانی کرد. سخنان رئیس جمهور ایران از پشت تریبون سازمان ملل – در مقایسه با سخنان پر از رضایت از خود و تهدیدهای باراک اوباما - تجزیه و تحلیل سنجیده انتقادی مسایل حاد بین المللی بود که ارزیابی این مسایل توسط نه یک «کشور مطرود» بلکه بازیگر نیرومند منطقه ای ارائه شد که از اعتبار بالای بین المللی برخوردار است و سیاست خارجی آن بر اصول نظم جهانی عادلانه مبتنی بر حقوق بین الملل و عدم پذیرش هیچ گونه فشار خارجی به هر شکلی که باشد، استوار است. در مطلبی تحت عنوان «سخنان روحانی در سازمان ملل: «دوش آب سرد» برای سیاستمداران غرب» خاطرنشان می شود که «حسن روحانی رئیس جمهور ایران طی سخنانی از پشت تریبون سازمان ملل متحد اظهار داشت: «همان‌طور که در سال گذشته نسبت به توسعه خشونت و افراطی‌گری هشدار دادم، امسال نیز تأکید می‌کنم که اگر رویکرد درست برای مواجهه با این مسئله اتخاذ نشود، به سمت منطقه‌ای ناآرام و پرتلاطم با بازتاب‌های جهانی، خواهیم رفت». متأسفانه شانس ناچیزی وجود دارد که غرب به این هشدار گوش فرا دهد. سخنرانی رئیس جمهور ایران از پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل، جهان را امن تر نساخته است. ولی سخن او، سخن حقیقت و ارزیابی بی طرفانه اوضاع است که در حال حاضر جامعه بین المللی به شدت کم می آورد».

اجلاس چهارم سران کشورهای ساحلی خزر که روز 29 سپتامبر در آستراخان برگزار شد، همینطور به یک رویداد پر اهمیت در ابعاد نه تنها منطقه ای بلکه بین المللی تبدیل شد. در مقاله «برگ خزر» در بازی بزرگ» به طور مستدل آمده است که «نخبگان سیاسی کشورهای ساحلی خزر - به استثنای ایران – که سرگرم تقسیم خزر هستند، این واقعیت را نادیده می گیرند که جنگ با تروریسم بین المللی «نسخه 2.0» که ما در مرحله اخیر شاهد توسعه آن شده ایم، به معنی آغاز مرحله جدید فعال گرایی دیپلماسی آمریکایی در محور خزر می باشد». بین تمایل آمریکا به مقابله با تروریست های داعش و امنیت منطقه خزر چه ارتباطی وجود دارد؟ ارتباط مستقیم وجود دارد زیرا ائتلاف ضد تروریستی که واشنگتن با شتاب تشکیل می دهد، ما را به اوایل سال های 2000 باز می گرداند که ایالات متحده به بهانه اعمال تروریستی 11/9 به اجرای طرح «سلطه جهانی» و به عبارت ساده تر، توسعه طلبی بی پرده نظامی و سیاسی در خاور نزدیک و میانه پرداخت» در حالی که خزر یکی از نقاط ژئو استراتژیکی است که توجه نخبگان غربی بدان میخکوب شده است.

آیا دستور روز چهارمین اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر جوابگوی خطرات و چالش های اساسی است که در خزر برای هر یک از کشورهای عضو گروه 5 به وجود آمده و مانند سابق بروز می کنند؟ بدیهی است که خیر. این بود که هیأت تحریریه «ایران رو» و مجله «ایران معاصر» به یک کار آزمایشی تن داده است و آن الگوسازی سخنان حسن روحانی رئیس جمهور ایران است که نه تنها تصویر واقعی تضادهای موجود در خزر را معرفی کند بلکه در حکم انگیزه ای برای فعال کردن سیاست خارجی روسیه در دولت های دوست روسیه در این نقطه مهم ژئو استراتژیک باشد. حاصل این تلاش ها در مطلب «اگر رئیس جمهور ایران بودم، در اجلاس آستراخان چه می گفتم؟» ارائه شده است. این مطلب پایانی شماره جدید سی و ششم است ولی کار در زمینه بازتاب مسایل حاد بین المللی و اوضاع پیرامون جمهوری اسلامی ایران همچنان ادامه دارد. و ما می گوییم: دوستان گرامی، به امید دیدار مجدد!

Get PDF-version